142. سه خط اصلي داستاني
همه ي داستانها براساس سه خط اصلي داستاني نوشته مي شوند، اما هر کدام از اين سه خط گنجايش فنون و ساختارهاي مختلف داستان نويسي را دارند. به علاوه به راحتي مي توان آنها را از هم تشخيص داد: انسان برضد خودش، انسان برضد انسان و انسان بر ضد طبيعت.
انسان برضد خودش: در اين نوع خط داستاني، مشکل اساسي جسمي، عاطفي يا ذهني شخصيت اصلي باعث مي شود تا وي نتواند خوشبخت يا موفق شود و يا به محبوب / محبوبه اش برسد: مثلاً شخصيت، بيماري کودک آزاري دارد يا از آتش زدن کليساها لذت مي برد.
مثال: مردي نقشه اي مي خرد تا گنج دزدان دريايي را که در جايي از سواحل گولد آفريقا دفن شده است پيدا کند. کرد با اينکه مي داند زنش در تلاش است تا او را بکشد، و ممکن است گنجي در کار نباشد، همسرش را نيز همراه خود مي برد.
انسان بر ضد انسان: در اين حالت انسان درگير با عشق نافرجام، دشمن، ازدواج مصيبت زا، کارفرماي ظالم، ديکتاتور يا در حال فرار از دست آدمکشي ديوانه است.
مثال: دو برادر و يک خواهر در کشوري که ديکتاتور ديوانه اي بر آن حکومت مي کند زندگي مي کنند. آنها براي عوض کردن سرنوشتشان، از اين کشور مي گريزند. و براي نجات مردم ستمديده شان سلاح مي خرند و ارتش تشکيل مي دهند.
انسان بر ضد طبيعت: در اين نوع داستان انسان درگير با توفان، زلزله، طاعون، خشکسالي، حيوانات وحشي يا تصادم ناگهاني زمين با ستاره ها يا سياره هاست.
مثال: بيماري عجيب و کشنده اي در ميان مردم بومي قبيله اي گمنام در افريقا شايع شده است. هيأتي مذهبي – پزشکي به آن منطقه اعزام مي شود تا به آنها تا زماني که سُرُمي کشف شود و آنها در برابر بيماري مصونيت پيدا کنند، کمک کند.
داستان کليِ تک تک رمانهاي بالا، گنجايش کافي براي ترکيب با دو طرح ديگر را نيز دارد. اگر نويسنده دو يا هر سه ي آنها را با هم ترکيب کند، ديگر هيچگاه در ايجاد رابطه ها و خلق وضعيتهاي داستاني در نمي ماند. به علاوه مي تواند از همه ي شگردها و فنون داستان نويسي نيز استفاده کند.
اگر نويسنده از دو داستان کلي بالا (انسان بر ضد انسان و انسان بر ضد طبيعت) استفاده کند، بايد آنها را به تناوب به کار بگيرد؛ طوري که هر بار يکي از آنها در داستان برجسته تر شود.
مثال: دو برادر و يک خواهر هنگام فرار از دستِ قواي دولتي، با حيواناتي وحشي رو در رو مي شوند. آنها از راه دريا فرار مي کنند و به خانواده اي که به جستجوي گنج مخفي آمده اند مي پيوندند. و بعد هنگام مواجهه با توفان در دريا يکي از برادرها عاشقِ زنِ جوينده ي گنج مي شود. آنها مي فهمند که در محلِ گنج مخفي، بيماري عجيبي شايع شده است. به ساحل مي روند و به هيأتي مذهبي – پزشکي بر مي خورند. هيأت از آنها مي خواهد تا به کمک هم بوميها را در برابر بيماريشان واکسينه کنند. جوينده ي گنج براي اينکه همسرش از برادرش که عاشقِ اوست دور باشد، با خانواده اش همراه هيأت پزشکي مي رود، اما خواهر و دو برادر به جستجويِ گنج مخفي مي روند.
نويسنده ابتدا داستان «انسان بر ضدِ انسان» و سپس داستان «انسان بر ضد طبيعت» را در طرح داستان برجسته مي کند تا با کمک عنصر طبيعت کاري کند که شخصيتها همواره با حوادث درگير باشند. و بعد مجدداً به داستان، «انسان عليه انسان» مي پردازد تا تأثير فشار روحي و خطرها را بر روي افراد و روابط آنها نشان دهد.
و باز اگر نويسنده هر سه داستان کلي را با هم بياميزد و به کار گيرد، بايد متناوباً هر بار از يکي از آنها به عنوان داستانِ اصلي و از دو تاي ديگر به عنوانِ داستانهايِ فرعي استفاده کند. بدين معني که بايد هر بار که خط داستاني حاکم بر رمان به نقطه ي پاياني خود رسيد، يکي از دو خط داستاني و فرعي ديگر، جايِ آن را بگيرد و داستان اصلي شود.
مثال: جوينده ي گنج آدم ترسويي است اما سعي مي کند شجاع باشد. زنش نيز آدم سرد مزاجي است. يکي از برادرها حريص و عاشق پيشه است و قصد دارد گنج را بدزدد. برادر ديگر وطن پرستي افراطي است که آرزو دارد ديکتاور بعدي شود.... پسر جوينده ي گنج نيز بسيار چاق است و نمي تواند جلويِ پرخوري اش را بگيرد.
اگر نويسنده از هر سه خط داستاني در رمانش استفاده کند و هر بار يک در ميان «طرحِ شخصيت»، سلسله مصايب طبيعي و طرح «روابط توأم با درگيري اشخاص» را به کرا گيرد، ديگر نبايد نگران به دست آوردنِ مصالح کافي براي مطالعه ي طبيعت انساني و خلق موقعيتها باشد.
شيري را مجبور کنيد دائم در تعقيب توله سگي دستاموز که تنگي نفس دارد باشد، و بعد خواهيد ديد که فقط بي سوادها رمان شما را نمي خوانند.
143. نقايص رمانتان را توجيه نکنيد
وقتي نويسنده اي که اثري منتشر نکرده، رمان خود را پس از تکميل، بازنويسي مي کند، به نحوي عجيب سرکش مي شود و از تصحيح نقايصي که مربوط به سه نوع از عناصر داستاني است و در پيشنويس همه ي رمانها وجود دارد سرباز مي زند:
1. محتوايي که نويسنده به جاي اينکه آن را در صحنه اي تصوير کند، در گفتگو آورده است،
2. صحنه هاي طولاني که يک تأثير يا نکته نمايشي بيشتر ندارند و مي توان آنها را از طريق روايت يا گفتگو تعريف کرد و
3. درون نگري هاي طولاني که توأم با بحث و جدل است.
نويسنده در ابتدا با بي رحمي و بي طرفي کامل شروع به حک و اصلاحِ متن داستانش مي کند. چون در ابتدا – اگر چه با اکراه – دوست دارد داستانش را حک و اصلاح کند. اما وقتي به ارزيابي نکات اصلاحي ادامه مي دهد، کم کم نسبت به جرح و تعديل آن بي ميل، و بعد ملاحظه کار مي شود و شروع به توجيه نقايص اثرش مي کند، اولين و دم دست ترين «توجيه درست» اين است که بگويد:
«شايد دارم با معيارهاي فني يي که بر اثرم تحميل مي کنم مته به خشخاش مي گذارم. خيلي از رمانهاي پرفروش ضعيفتر از اثر من هستند و نقايص کارشان خيلي بيشتر از نقايص رمان من است. آره، مي توانم صدتايشان را اسم ببرم.»
نويسنده اي که تاکنون اثري چاپ نکرده، در اين مورد اغراق نمي کند. سه نوع نقصي که قبلاً ذکر کرديم در بسياري از رمانهاي قديم و جديد پرفروش هست. البته مي توان علت اين سهل انگاري و سرسري نويي نويسندگان را توضيح داد. اکثر ناشران کاري به کيفيت اثر داستاني ندارند. بلکه هدفشان تجارت است نه هنر. اگر چه اين حکم مطلق نيست. ناشراني هم هستند که هنوز داستان برايشان مهم است. اما تعدادشان زياد نيست. نوشتن معيارهاي فنيِ عام و ارزشمند داستان نويسي را رعايت کنند و اهميتي به آثار چاپ شده و شهرت و پولي که آثار متوسط ولي پرفروش براي نويسندگانشان به ارمغان آورده اند، ندهند.
144. ويژگيهاي معلم خوب
معلم داستان نويسي شما بايد پنج ويژگي زير را داشته باشد:
1. بايد مطمئن شد که من، خودبيني و غرور او به حدي نيست که شما را به حساب نياورد. چون شما قرار است چيزي بياموزيد نه اينکه مطيع حکمفرمايي ظالم باشيد.
2. از معلمي که نمي تواند بي طرف باشد و همه ي نوشته ها را بر طبق سليقه يا به نفع خود نقد و بررسي مي کند بپرهيزيد. معلم خوب بايد شيوه هاي نويسندگي يي را پيشنهاد کند که شما بتوانيد به کمک آن و بر طبق معيارهاي بينش خلاق خود، چيزي را که خود مي خواهيد بنويسيد. سليقه ي شخصي آموزگار شما ارزشي براي شما ندارد بلکه نگرشهاي نقادانه ي او (چه با آنها موافق باشد و چه نباشد) بايد بي طرفانه باشد و بر بينش شما تأثير بگذارد.
3. از معلمي که ديگران را مسخره، تحقير و دلسرد و معلم متملقي که بيش از حد شما را تحسين مي کند يا هميشه شيفته ي نوشته هاي شماست نيز بپرهيزيد. چون کار شما آنقدرها بد يا خوب نشده است. بنابراين هر دو نوع معلم بي کفايت و گمراه کننده هستند.
4. معلم بايد نويسنده اي حرفه اي باشد که از راه خلق و انتشار آثاري با اشکال متفاوت امرار معاش مي کند. چون نويسنده اي که با فنون مختلف داستان نويسي آشناست. خيلي خوب مي تواند آثار متنوع و با سبکهاي مختلف هنرجويان خود را رازيابي کند.
5. از معلماني که مجاني درس مي دهند نيز اجتناب کنيد. چون اين نوع معلمها يا آدمهاي خود بزرگ بيني هستند که به تعريف و تمجيد ديگران احتياج دارند و يا سخاوتمنداني احمق هستند. هنر جويان بايد بهاي آموزشي را که مي بينند بپردازند تا دقيقتر گوش و سخت تر کار کنند.
لزومي ندارد به معلمتان عشق بورزيد يا از او متنفر باشيد، فقط اگر مي خواهيد چيزي بياموزيد به او احترام بگذاريد.
- ادامه دارد ...
لئوناردو بيشاپ/محسن سليماني
افزوده شده در تاریخ: 14:55:49 - 1389/05/06
|